X
تبلیغات
محسن افشانی

محسن افشانی

MOHSEN 68/1/11

خبر تاسف آور

با عرض تاسف

بامداد امروز ساعت?:?  صبح  ? شهريور ?? محسن افشاني با خودروي هيونداي کوپه در اتوبان چمران چپ کرد که خودروي او پس از ملق هاي شديد و ???متر کشيده شدن روي زمين  بابرخورد به جدول کناره چمران به صورت واژگون متوقف شد.

محسن افشاني پس از عکس برداري از نقاط مختلف بدن فقط از ناحيه انگشت و کمر و پا اسيب ديده.

حالش تقريبا وخيم است طي اس ام اسي که همکاران او در اين رابطه ساير افراد را مطلع ساختند به  شرح ذيل ميباشد:

سو قصد به جان محسن افشاني:

 خودروي ??ميليوني محسن افشاني چپ شد براي سلامتي او دعا کنيد و اين خبر را منتشر کنيد.

محسن افشاني حادثه را تعقيب يک دستگاه مرسدس بنز سي ال اس مشکي اعلام کرد که اذعان داشت:

از اتوبان صدر تا پمپ بنزين ولنجک او را تعقيب ميکرده و بعد از پمپ بنزين ولنجک کنار اتومبيل او امده و با هوشيار کردن محسن باضربه اي به صورت کاملا از پيش تعيين شده به گلگير سمت راننده کوبيده و محسن با برخورد به تپه خاکي که کنار اتوبان(دقيقا روبروي نمايشگاه) بدون هيچ علامت باز دارنده اي ريخته شده بود پس از اصابت خودرو  واژگون شده و ادامه داستان...

 

.............................................................

طي نتيجه گيري از اتفاقات گذشته که محسن افشاني دو پرونده ي سنگين مربوط به طلبي که از تهيه کننده خود به مبلغ ??ميليون تومان (تهيه کننده ي ماهي کوچولو ها دعا ميخوانند) از اقاي محمد کمالي پور و هم چنين مبلغ ?? م ??? تومان از مدير برنامه اش مسعود قبادي طلب دارد و هم چنان شکايت او در محاکن قضابيي جاريست بيم ان ميرود که سوقصد از پيش تعيين شده باشد.

محسن افشاني با مراجعه به پليس ، ردگيري راننده ي خودروي سي ال اس را پي گرفته  تا ان شا ا... عامل اين سو قصد مشخص گردد.


...............................................................

اين خبر رو به سرعت منتشر کنيدو به زودي توي مجلات ميبينيد.

حاميان محسن افشاني هرجايي که ميتونن از عمل محمد کمالي پور تهيه کننده قلابي و مسعود قبادي

مدير برنامه ي قلابي خبر منتشر کنند.

واسه سلامتيه محسن دعا کنيد...

 

منبع : وبلاگ رسمي محسن افشاني

 

 

خوب در انتها یه سری عکس هنری محسن رو میزارم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

تولدت مبارک

مهربانم

نمی دانی از زمانی که صدایت را در فصل بهار در برنامه شنیدم که خود مجری آن نبودی بی نهایت ناراحت شدم اما می دانم که خود نیز گفتی باید بین اجرا و بازیگری یکی رو انتخاب کنی .

حالا که این را گفتی دیگر هیچی ندارم بگویم تنها:::::::::::::::

                     راهی را انتخاب کن که در آن موفقی

 

                                                                                   (( تولدت مبارک))

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

پوزش

 سلام

ببخشید که این چند وقته آپ نکردم آخه کلی درس دارم . الان هم امتحانا تمون شروع شده

بیشتر نمی تونم بیام و آپ کنم

1-خب اول از همه از محرم شروع میکنم این ماه رو به همه تسلیت می گم.

2-برنامه های عید غدیر و دیدید دیگه جای گفتن نداره.

3-فیلم جدید محسن هم که می دونید ............خوب چی رو نمی دونیدشماها..............

4-لطفا هرکی میاد تو وب نظرش رو همین جا بنویسه همنطور تبلیغات ها رو چون آیدیم شده پرپر

بگو چند تا ...........554 .................باورکن...............هنوز وقت نکردم همه رو نگاه کنم.......

5- عکس ها رو ببنید حالشو ببرید...............

این سری عکس ها رو یه جوری درست کردم هرکی خواست تکی روsave   کنه هرکی هم خواست

دوتایی رو  saveکنه هرکی هم نخواست همه رو باهم save کنه...............

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

عکس های هنر نو

سلام

امروز این چند تا عکس رو می زارم ببینید امیدوارم لذت ببرید باید برم چون خیلی درس دارم.

راستی از بچه هایی هم که نمی تونم به وبشون سر بزنم معذرت می خوام به خصوص ترانه

و نیلوفر عسیسم.      بازم ببخشید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

سلام

خوب هستید در خونتون رو خوب بستید این جانب با زرس  قاطع اعلام

می کنم در خونمون رو خوب بستم.

کاملا" شوخی بود.

 

بچه ها چرا نظر نمی دید باید برم همه جا فریاد بزن که بیایید نظر بدید

اصلا" من از دستتون شاکیم شاکی...........................

 

بچه ها می دونید دیگه نزدیک مدرسه ها داره می شه باید برم سر درس

و کتاب برای همین دیر به دیر آپ می کنم مثلا"شاید هفته ای یکبار یا دو

هفته یکبار یا ماهی یکبار یا سالی یکبار ولی تمام سعیم رو می کنم که زود

به زود آپ کنم ولی اگه دیر شد ببخشید پوزش!!!!!!!!!!..............................

 این از وب آذین جون گرفتم.

 

 

نظر میدی دیگه بالا میره دیگه خیالم جمع جمع......من میرم یه چرتی بزنم!

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

خداحافظی محسن از ماه محبوب


   سلام
  
   دیدید محسن از برنامه رفت به خدا که نمی خواستم چیزی درموردش بنویسم ولی گفتم

   بزار یه کم بنویسم
 
   اما یه چیز در این میان دیگه کامل کامل مشخص شد بیشتر کسایی که طرفدار محسن

   بودن الان شدن
 
   طرفدار آقا سیاوش و اون محمد امیر توی فیلم مثل هیچ کس اسمش رو نمی دونم چیه

   ولی تازه کشف کردم

   توی فیلم تلخون هم بوده خوب عکسش هست ببینید خودتون خواهید فهمید.

   


  خوب حالا خودم یه کاری با وب دارم که این کار جدیت طرفدار محسن بودنم رو ثابت می کنه.

 

 عکس فتوشاپی محسن

 

چیزی ندارم بگم

 

 

مادوتا

 

این پسره جلویی رو می گم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

ماه محبوب

سلام و هزار تا سلام اونقدر خوشحالم که تو پوست خودم نمی گنجم

از وقتی کیوان با این سهیل اومدن برای اجرا اونقدر حرصم در اومد که نمی دو نید

ولی وقتی شب زدم شبکه ی سه محسن رو دیدم خیلی خوش حال شدم  تازه در تمومماه رمضون به عنوان مجری در برنامه ماه محبوب ظاهر  می شه  بچه ها تو رو خدا ببنید من که اونقدر ذوق زده شده بودم نتونستم عکس بگیرم ولی برنامه بعدی حتما" عکس می گیرم.

البته راستش رو بخواهید دوربینم دم دست نبود من هم که می خواستم محسن رو ببینم نرفتم دوربین رو از توی اون ا تاق بیارم موبایلم هم که عکس گرفتم خوب نشد ولی خوب شب های دیگه هم هست راستی برنامشون هر شب یه مهمون داره دیشب مهمونشون مجید اخشابی بود محسن سوال های خوبی ازش پرسید خوب متفاوت بود

ولی می دونید  کیوان رفته و برنامه کودک اجرا می کنه نمی خوام به ایشون توهین کنم ولی دروغ هم نمی گم چون آخر برنامه شون زنگ نوجونه ولی من که اصلا"از

برنامه شون خوشم نمیاد

خوب محسن هم رفته برنامه جوان کار می کنه خیلی با حاله حیف که پیام کوتاه ندارن

وگرنه اونقدر به برنامشون sms می فرستادم که از دستم ذله بشن .

خوب این پست فقط خبر دادن بود تا شما هم برید و برنامه رو ببینید.

اگر سوالی دارید توی نظر ها بنویسید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

مصاحبه با پخش زنده از تلویزیون

سلام

بچه ها جمعه شب سفر بخیر و دیدید خیلی قشنگ بود اگه گفتید چرا ؟

به خاطر اینکه محسن و سیاوش رو دعوت کرده بودند واقعا"قشنگ بود

تازه پخش زنده بود ولی به خاطر اینکه مهمونی بودم نتونستم عکس

بگیرم آخه مهمونی بودم تا اون جایی که چیزیش یادم باشه براتون                                                                              

می نویسم..................

 

اول که خودشون رو معرفی کردن بعد مجری برنامه گفت:خود محسن جان

از مجری های خوب صداو سیما هستند بعدش محسن یه عالمه حرف زد

البته بیشتر درمورد سلام بهار و مجری شدنش

بعد از سیاوش پرسید شما چند سال است که گواهینامه دارید

سیاوش گفت:من سال 78 گواهینامه گرفتم که بعد محسن بهش گفت سیاوش جان خیلی کوچیک بودی بعد سیاوش گفت:ببخشید سال 80-81

بعد نوبت محسن شد و گفت:اردیبهشت 1386

مجری گفت:اهل سفر هستید؟

هردو گفتند بله واگر بریم شمال می ریم(بچه ها اگر میبینید درمورد سفر این جور چیز ها حرف می زنند به خاطر اینکه موضوع برنامه شون این است)

بعدمحسن گفت ما هر دو تامون به تازگی در مسابقات رالی و(از این جور مسابقات)

شرکت کرده ایم

سیاوش:البته تیم هنرمندان

مجری از سیاوش:از 1تا20به دست فرمون خودتون چه نمره ای می دید؟

سیاوش:15

مجری:به احترام گذاشتن به علایم راهنمایی و رانندگی چه طور؟

سیاوش:بازم 15

از محسن هم این سوال ها رو کرد محسن اولی رو گفت 19سیاوش شاخ درآورد بعد محسن به سیاوش گفت :سیاوش(تو یه لحنه خواصی)

بعد سیاوش بهش گفت:17(بازم تو یه لحنه خواصی)

دومی رو هم گفت 15 بازم سیاوش که می دونید.........................

و محسن گفت این 15 رو که می گم مال الان است قبلا"10 بوده

بعدش یه کم درمورد ترانه مادری صحبت کردن گفتن شنبه شب آخرین

قسمت ترانه مادری است و از این جور چیز ها

مجری از سیاوش:کار جدیدی به شما پیشنهاد شده اون هم گفت یه چند تا

هست.

ازمحسن:بله من هم از طرف خانم برومند و درخشنده پیشنهاد کار دارم.

مجری :تابستان به کجا سفر کردید؟

هر دو گفتن ما تابستان به خاطر ترانه مادری که سه ماه نیم طول کشید هیج جا نتونستیم بریم.

سیاوش:بهترین تابستانی که داشتم تابستان امسال بود و ار کردن با این گروه.

محسن:من از همین جا از همه تشکر می کنم خانم روستا،آقای حکیمی،خانم گودرزی،خانم پاوه نژاد بقیه ی تیم.

 

تازه بچه ها محسن گفت سر فیلم برداری سکانسی که مادر بزرگ فوت کرده

بود مادر بزرگ واقعی خودش هم فوت کرد بچه هامثل سلام بهارکه پدربزرگش

                                               فوت کرد

 

 این عکس هم از وب آذین جونه

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

من برگشتم

سلام بچه ها من برگشتم چه کار ها می کنید ترانه مادری رو می بینید چه سوالی کردم

                                                    مگه می شه نبینید

تو وب یکی از بچه ها خوندم بهرا یکی رو می کشه به نظر شما کی رو می کشه؟

۱-پویا

۲-فرهاد

۳-آرمین

۴-فرخ

 

این هم از عکس ها مال محسن و سیاوشه..............

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

خداحافظی برای یک ماه

سلام دوستان من به مدت یک ماه نمی تونم به وبم خودم وب شما سر بزنم

به خاطر این که

اول :امتحان قلم چی

دوم:اومدن مادر بزرگم و پدر بزرگم و دایی ام وزندایی ام از مکه

سوم:مسافرت 

می بینید که خیلی کار دارم  

                                                                                                                                                وقتی بر گردم با دست پر می آیم اصلا"این ها خوبه به احتمال زیاد ترانه مادری رو هم 

                                                          نمی تونم ببینم 

                  خوب حالا می ریم سراغ عکس های محسن ولی زیاد نیست

 

 

 

 

 

                                            خداحافظ تا یک ماه دیگه

                            

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

خبر داغ داغ

     خ...ب...ر...جدید رو شنیدید

 

     منظورم فیلم جدید محسن است. داشتم می مردم که وقتی ترانه ی مادری

      تموم بیشه من چی کار کنم که وقتی رفته بودم توی وب ساریناز جونم

       این خبر رو شنیدم که ازمحسن دعوت شده توی یه فیلم که هنوز اسم

        اون مشخص نیست بازی کنه اون هم گفته فیلمبرداری ترانه مادری

        داره تموم می شه وبعد از اون می ره برای بازی در اون فیلم به قول

                                   پیام بازرگانی ای.....

       برای کسب اطلاعات بیشتربه وب ساریناز جون که توی پیوند ها است

                                          مراجعه کنید

 

 

 

 

 

 

               بچه ها بلاخره یاد گرفتم البته از یه راه دیگه

                         ادامه ی عکس ها را ببینید

            راستی خواستم بگم عکس آپ قبلی از وب سارینا عزیزم بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

       (( بچه ها نظــــــــــــــــــــــر بـــــــــــــــــــــدید))

                    ((خواهشــــــــــــــــــــــــن))

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

ترانه مادری سری2

           سلام

          امیدوارم از قالب جدید وب وتغییرات خوشتون بیاید راستی

          می دانید یک سوال تخصصی دارم بچه ها مگه چشم های

           محسن آبی نیست پس چرا توی ترانه مادری چشم های

          اون مشکی است یکی از دوستام میگه که چشم های محسن

          آبی نیست و لنزآبی می زاره ولی من باور نمی کنم ومیگم

           کارگردان این کار و کرده اصلا" هر کس نظر خودش را

           درمورد این توی نظر ها بنویسه::::

 

         خواب از این ها بگزریم بچه ها می دونید چیه من که تازه یاد گرفتم

         چه طوری عکس های خودم را یعنی عکس های کامپیوتر خودم را

          توی وب بزارم یه ERORمیده که من سر در نمی یارم کی می تونه

          من رو کمک کنه هرکس تونست توی نظر ها بنویسه ممنون می شم.

          خواب بریم عکس ها رو ببینیم ببخشید که کمه................................

          مثلا"بچه ها این عکس محسن را ببنید چشم هایش آبی است خوب نه

          خوب من هم مثل شما نمی دونم.............................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

بیوگرافی محسن عسیسم

سلام

امروز یک آپ ویژه داریم ویژه ی ویژه چون از این به بعد عکس هایی

رامی زارم براتون که داخل کامپیوتر خودم هست راستی بچه ها از این

به بعد تصمیم گرفتم که داستان های خودم را در وب ننویسم فقط وفقط

وب درمورد محسن باشه یه چیز دیگه دارم تمام تلاش خودم را می کنم

که یه جوری از ترانه ی مادری فیلم برداری کنم وکلیپ های اون رابرای

شما بزارم ولی زیاد امیدوار نباشید امروز قول بیوگرافی کامل محسن جونم

راداده بودم می ریم پی بیوگرافی::»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

 

نام:محسن                                     نام خانوادگی:افشانی

سن:19                                                   تکه کلام:عسیسم

فرزنددوم خانواده                              یک خواهر به نام مهسا دارد 

ماشینش 206مشکی است                 رشته اش:ریاضی وفیزیک

تافل هم دارد                                پرسپولیسیه

  مدل موبایلش است              وزنش:62 است          N95

اولین برنامه هایش:مادوتا،آستانه،بوم سفید،سلام بهار است.

اولین فیلم هایش:کارگاهان و ترانه مادری است.

علاقه ی زیادی به دانشگاه شریف و رشته ی مکانیک ومهندسی شیمی دارد

بچه ها فکر کنم به خاطر همین رفته توی فیلم کارگاهان در نقش مکانیک

چپ دست است

کمترین نمره اس از هندسه 8 است

قبض  موبایلش آخرین بار195000 تومان بوده.

خواننده ی مورد علاقه اش احسان خواجه امیری ومحسن نامجو است.

بازیگر مورد علاقه اش حامد بهداد است

میدانید بازیگر مورد علاقه ی من هم بعد از محسن عسیسم حامد بهداد است

از چایی بدش می آید وکوکوی سیب زمینی مادر بزرگش را دوست دارد

اگر توی غذایش پیاز،فلفل،کدو،بادمجان باشه نمی خوره.

خیلی خونسرد است واگر عصبانی بشه.......................

 

                                                       منبع:مجلاتی که تا به حال

                                                                خوندم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط وحیده  | 

تشکر ازترانه ی عزیزم

 

سلام

امروز به یک نفر یک سلام مخصوص دارم به ترانه جون عزیزم که خیلی به من کمک کرد

از این بهبعد عکس هایی که داخل کامپیوتر خودم هست را براتون می زارم این پست

فقط تشکر بود.

در پست بعدی منتظر بیوگرافی کامل محسن جونم باشید.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

سری عکس های محسن

خواب سلام خوبید خوشید چیکارا می کنید من که عالی هستم وخوب

وباآپ جدید اومدم وکمی امیدوار به آینده نمی دونم چرا راستی

پوزش به خاطر این چند روزی که نبودم امّا امروز با دست پر اومدم.

کسی این جاهست که به من کمک کنه که از کامپیوتر خودم عکس

بزارم یا باید خودم مهندسی دربیارم راستی می دونستید از بس ازاین

مهندسی بازی هادرآوردم توی مدرسه به من می گن مهندس کامپیوتر

خوب دیگه بریم سری عکس های امروز را ببنیم .

 

 

 

 

 

 

 

 نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

حالتان چه طور است خوب هستید با ادامه داستان در خدمت شما هستم

 

هیچی دیگه مامان خانم رفت کلاس بابا هم رفت بیرون داداشمم مثل همیشه درحیاط بازی می کرد

خواهر کوچکم هم خوابیده بود من هم نشستم پای تلویزیون دلم را به این خوش کردم که هر وقت

اومدن می ریم بیرون وکادو می خریم .وقتی مامان وبابا از بیرون اومدند خسته بودند وحال بیرون

رفتن نداشتند و برای همین من هیچی نگفتم و رفتم پای کامپیوتر خودم را باکامپیوتر سر گرم کردم وبعد خوابیدم خیلی زود خوابیدم.وقتی صبحبیدار شدم صبحانه خوردم وبا مامان رفتم بیرون پیش خودم گفتم حتما"می خواهد برای من چیزی بخرد یعنی برای تولدم ولی حیف که خبری نبود بعدازظهر همش به خودم می گفتم من برای آن ها بی ارزش هستم واگربرای تولد داداشم به مناسبت تولدش چیزی بخرند از این خونه می روم وهمون موقع بود که دیدم روی میزم یک کادوست وآن راباز کردم ودیدم یک موبایل تازه است آنقدر خوشحال شدم که نمی دانید نه به خاطر کادو بلکه می دیدم برای پدر و مادرم ارزش دارم.

                                                                                                 

                                                                                                        ((پایان))

 

خواب امیدوارم از این داستان خوشتون آمده باشد حالا می ریم سراغ عکس های محسن ::::::

 

 

 

 

 

تاآپ بعدی خدانگهدار نظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــربدید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

ترانه ی مادری

سلام

من اومدم اول بهتون سلام کنم بعد هم بگم ترانه ی مادری را دیدید خیلی

 سریال جالبی است من که خیلی خوشم می آید تا ساعت10:30می شود

   من توی اتاقم جلوی تلویزیونی که روی شبکه ی سه است نشسته ام

     البته آخر نفهمیدم این سمیرا کیست امشب می فهمم البته فکرکنم.

       ((ولی اگر اشتباه نکنم خواهر پویا است از من نشنیده بگیرید))

 

  خواب امروز عکس از ترانه ی مادری می زارم راستی ادامه داستان  

  باشه درآپ بعدی.

                                                                 (( بای بای))

                                                  ((فقط بگم نظرفراموش نشه))

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

داستانک

دوباره سلام

من هستم امروز یه داستان از داستان های خودم را می زارم امیدوارم

داستانم که خودم نویسنده ی آن هستم  آزارتان نده.

 

اسم من نفیسه است دلم فجیح پر است چون بهترین روز عمرم  از این

به بعد می شود بدترین روز عمرم . خودم متوجه شدم که از این به بعد

 دیگر تولدی ندارم تنها امیدم برای رسیدن به آرزو هایم روز تولدم بود

که اون هم دیگر از بین رفت .دیروز توی حمام فقط گریه کردم،امروز

که به مادرم گفتم گفت: که چرا یاد آوری نکردی. ما خانواده ی فقیری

نیستیم وضع مالی خانواده ی ما خوب است وپدرم هم یکی از مردانی است

که در یکی از اداره های دولتی کشورمان به عنوان مدیر خدمت می کند

کمی خوشحال شدم وگفتم حتما"بعد ازظهر می ریم ومی خریم وقتی که

بعد ازظهر شد مادرم گفت :من  کلاس دارم.....................

 

                                                           ((این داستان ادامه دارد))

توجه.......توجه.......

بچه ها برای اینکه راحت تر داستان ها را بخوانید صفحه را قطع نکنید

       وبذارید روی مانیتور باشد وبعد اینترنت خود را قطع کنید.

راستی سری عکس های محسن باشه برای آپ بعدی ببخشید ذهنم روی

                                 داستان متمرکز بود.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط وحیده  | 

آپ نخست

سلام

این اولین آپ من است .این وبلاگ را برای دلم درست کردم امیدوارم این مطالب را

بخوانید البته بیشتر هم برای محسن افشانی که عشق من است.

بیشتر به خاطر اون این وبلاگ را درست کردم نمی دونید که به اندازه ی جونم

دوستش دارم آنقدر دوستش دارم که حاضرم به خاطرش بمیرم راستی می دونید

من یه سری عکس هم از اون می زارم البته عکس ها از وبلاگ بچه هاست چون بلد

نیستم عکس از کامپیوتر خودم توی وب بزارم البته اگر یاد گرفتم لحظه ای دریق

نیست.حالا برای آپ اول کمی عکس از محسن می زارم امیدوارم خوشتون بیاید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط وحیده  |